می دانی؟
یک روز می روم!
یک روز به عکس هایم که نگاه کنی خواهی گفت : یک جفت چشم تکراری مثل همه ی
چشم های دنیا یک روز تلفن های ضبط شده ات را که گوش کنی،تشخیص صدای من از
دیگران برایت کمی سخت خواهد بود
یک روز حتی در شیشه ی عطرم را که باز کنی هیچ بویی نخواهد داد
یک روز عطر خاطراتم از شیشه ی حافظه ات می پرد
یک روز می میرم!
برچسب:
نویسنده: آناهیتا کریمیان